سفارش تبلیغ
صبا
همواره بیندیشید که آن مایه زندگانی دل بینا و کلید درهای حکمت است . [امام حسن علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
صلوات ، انتخابات ، رهبری ، حدیث ، محمد ، شهادت امام صادق ، هاشمی ، مشا ئی ، محرم ، زیبا ، عشق ، رمضان ، باران ، 15خرداد ، احمدی نژاد ، بهشت ، پیامک ( اس ام اس ) ولادت امام علی (ع) ، ترانه ، توسل ، توهم میتونی........ ، جملات جالب ، جمکران ، جنوب ، جهنم ، جوانی علی (ع) الگویی برای جوانان شهادت امام اول شیعیان ، چرا نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده است؟! ، چند تا خاطره کوتاه از بچه های رزمنده ، چند حدیث ناب از خواص شگف انگیز صلوات واتمام حجت با هاشمی در اجلا ، چهلمین ، حاجت ، حجاب خوب یا بد ، اربعین ، اربعین حسینی ، اربعین حسینی تسلیت ، از آدم تا خاتم ، از شیث تا علی ، اصلا نترسید مرگ ، اعتکاف رهبری صلوات رجب المرجب دوست داشتن مهربانی دیدوبازدید ، اعتکاف ؛ خلوت عاشقانه ، اعمال ، اعیاد میمون مبارک غدیر و قربان و فرا رسیدن ایام وگواری اباعبدا.. ، امام حسین ، امام حسین(ع) ، امام خمینی ، امام رض عشق ایرونی زیبا ، امام رضا ثامن الائمه ، امام رضا عشق ایرونی زیبا ، امام صادق ، امتحانات ، 25گنج ، 5 تا از جالب ترین ها ، 88.8.8 امام رضا عشق ایرونی زیبا باران ، آغاز دهه کرامت ولادت حضرت معصومه (س)وشمس الشموس علی ابن موسی الر ، احمدی نزاد ، اول ذیحجه ، ایام فاطمیه ، ایت ا...مکارم ، ایرونی زیبا امام رضا دوستی ، این است قدرت آرکیو(آمریکا) قویتر است یا آی کیو (ایران)شما قضاوت ، اینترنت ، باران صلوات ، بغض نائب امام زمانمان سامی یوسف ، به بهانه ورود به ماه خدا ، بهجت ، رهبر معظم انقلاب ، رهبری انتخابات ، زن ، حدیث محرم ، حضرت رسول ، حضرت موسى بن جعفر ، حماسه ، حیدث محمد ، خاطرات قشنگ از جنگ تحمیلی دفاع مقدس خنده دار ، خبر مهم ، خرس و کلاغ خیلی جالب ، خیر ، داستان شیرین ولادت امام زمان (عج) ، در باب ثواب صلوات ، دعا ، دنیا ، دهه اخر صفر ، دهه فجر ، دهه فجر مبارک باد ، دیدارمان در روز قدس ، رئیس جمهور با استعفای مشایی از معاون اولی موافقت کرد ، راهیان نور ، رجب ، رحلت پیامبر ، رسوم یزدیها شهیدیه میبد هفته دفاع مقدس آش امام حسین (ع ، رمزگشایی ، عشق و ازدواج ، عکسها ، علی ، عید ، فرارسیدن ایام سوگواری سید و سالارشهیدان امام حسین ، فرهنگ ، فضائل حضرت خدیجه علیها السلام ، قال الله العزیز الحکیم: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ ، قطعنامه 598 ، کربلا ، لب ، لطیفه صلوات ، لیلة الرغائب ، ماجرای دو مژده و پیام‌امام‌زمان(عج)در جریان‌انقلاب ، ماه بندگی ، ماه بندگی سوزاندن گناهان عبودیت رحمت الهی ، ماه رجب ، ماه شعبان عشق عاشق معشوق باران غم شادی برکت هر چی بخواهی دعا نیا ، ماهصفر ، مبعث ، زیبا باران رهبری ، زیبایی ، شب قدراعمال مشترک شبهای قدر قرآن به سرگرفتن ، شبهات رایج در افواه آیا اگر امام زمان (عج) بیاید قرآنی دیگری می‌ ، شعبان صلوات ، شفاعت صلوات محمد ، شلمچه ، شمس الشموس ، شهادت امام جعفر صادق ، صلوات فرستادن ، صلوات لطیفه ، صلوات و خاطرات شهدا ، صیاددل حدیث ، طلائیه ، طلب آمرزش ، عسل ، مشایی ، مطلب داغ داغ ، مقام معظم رهبری آقا خامنه ای ، منافق ، موسوی ، نامه ای به مقام معظم رهبری در خصوص مشایی ، نامه رهبری به رییس جمهور در مورد مشایی ، نامه کناره گیری رحیم مشایی به رئیس جمهور ، نوروز ، هدیه حاج حسنعلی نخودکی به امام(ره) عالی ، هدیه صلوات اعیاد شعبانیه ، وجود ، صاحب الزمان(عج) ... ، مرا میشناسی..............؟ ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :181
بازدید دیروز :270
کل بازدید :446851
تعداد کل یاداشته ها : 462
96/6/31
9:41 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
خادم[1986]
آدمی نسبتاخوش اخلاق.در مورد بیشتراعمال و رفتار نمرم18است.برای همه ارزوی سلامتی و موفقیت دارم.

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
به یاد دوست جاده های مه آلود یادداشتها و برداشتها مسجد عمار یاسرمشهد مقدس همفکری نگاهی به اسم او اطلاعات عمومی فرزانگان امیدوار دست خط ... جمله های طلایی و مطالب گوناگون الماهین العربی جزیره علم پرسه زن بیتوته های خیال حقیقت مجازی HAQIQAT.TK سلحشوران دل نوشته ها هم اندیشی دینی جریان شناسی سیاسی ساعت یک و نیم آن روز منجی بشر وبلاگ گروهی فصل انتظار خلـــوتگـــه دل پژواک وبسایت رسمی امیر مرتضی سعیدی مهاجر سایت اطلاع رسانی دکتر رحمت سخنی Dr.Rahmat Sokhani تعمیرات تخصصی انواع پرینتر لیزری اچ پی HP رنگی و تک رنگ و اسکنر مکاشفه گاه نوشتهای دانشجوی دانشگاه المهدی عج ((( لــبــخــنــد قـــلـــم ((( شین مثل شعور ازهردری ستاره ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد. *پرواز روح* یا علی مدد وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی *****عکس و متن عاشقانه**** بوستــان نهــج الفصـــاحـه صداى پاى مهدى می‌آید به سوی فردا ..::* حامیان ولایت *::.. روان شناسی و مشاوره بهترین آرزو هایم تقدیم تو باد. تفحص شهدا جبهه وبلاگی غدیر لحظه های آبی وب نوشته های مـهـدی عــادلــی جـــیرفـــت زیـبا ثریای کویر ایران ندای دریا (( همیشه با تو )) خاطرات دکتر بالتازار اسیرعشق پروانگی عصر پادشاهان *** نـذر آقـا *** رهروان کوی عشق چم مهر عاشق آسمونی کانون مسجد فاطمیه شهیدیه پایگاه امام جعفر صادق شهیدیه کانون فرهنگی شهدا کوهپایه قلمدون شهرستان بجنورد آوای روستا هو اللطیف یا امیر المومنین روحی فداک *** انـتـظـار *** عروج خانه طلبگی بچه مرشد! هر چی که بخوای عشق سرخ من ارتش دلاور EMOZIONANTE دنـیـــای جـــوانـی پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ... آخرالزمان و منتظران ظهور جاده خاطره ها اگه باحالی بیاتو هدیه رایگان+تفریح+ترفند+دانلود+کلیپ+جاوا اسکریپت مذهبی فرهنگی سیاسی عاطفی اکبریان جادوی زندگی نگاهی نو به مشاوره farzad almasi أنّ الارض یرثها عبادی الصالحون Z.Z فصل رویش سلمان علی ع رایان چوب پرواز پیغام سروش پیاده تا عرش گاهِ رهایی نوشته های من شب های عاشقانه و بارانی... ||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *|| زمینیان آسما نی زندگی بهتر خوشبختی موفقیت روبه آسمان قاصدک ققنوس... بچه های اوتیسم استان خوزستان --- khozestan Autism childern عشق الهی سایت جامع اطلاع رسانی برای جوانان ایرانی یک لحظه با یک طلبه! ای لاله ی خوشبو .::نهان خانه ی دل::. شلمچه ندای فطرت یادداشت های شخصی محسن مقدس زاده فریازان ...تویسرکان...همدان faryazan قعله جنون قلم •.♥.• رنـــــــــــگـــــــــارنـــــــــــــــگ •.♥ حدیث ஜ کــــــــلبه ← اف1 ஜ ثانیه های خسته سایت مهندسین پلیمر
Polymer Engineers of Iranian Universities
مهندسی مکانیک ( حرارت و سیالات)-محی الدین اله دادی تنهایی......!!!!!! شاید منتظر پرواز تا یکی شدن هم رنگــــ ِ خـــیـــآل امام و شهدا .: شهر عشق :. بی سر و سامان تنهایی افتاب معرفی کتب حجة الاسلام نظری (کتاب کار صَرف، قرائت نماز، روخوانی) مــــــ هـــــ ر بـــا ن شوروشعور عشق سرباز ولایت سردار بی سنگر دین و جامعه سکوت سبز کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب نقدونظر پرپر ان سالهای دوست داشتنی ســـ ــاقـــــ یــــــ انــــــ ه اولین وبلاگ نقد بحث و دانلود بازی های رایانه ای GUSTPC پیامنمای جامع .:: رویش عشق::. اظهرالمن الشمس رویای خیس اردبیل بهشتی پنهان سرّسلوک پرنسس زیبایی بوی سیب دانش آموز پویا بادصبا شیمی وزندگی سروش دل تخریبچی ... ಌಌتنهاترین عشق یه عاشق دل شکستهಌ᠐ لباس شخصی معارف _ ادبیات ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده هرچه هستی باش، اما باش! کلبه بصیرت منتظر قائم(عج) یاربسیجی رخ عیان کن مه جبین فاطمه... کافه محلی است برای جمع شدن وسرچشمه آغاز زایش هرچشمه است نکته های زندگی جاده مه گرفته طریق یار فرق بین عشق و دوست داشتن قصه بچه بسیجی بی عشق!!! عاشقان upturn یعنی تغییر مطلوب گل نرجس کلبه تنهایی رئیس جمهور محبوب بودی !!!! برو دنبال همون بقیه!!! پوکه.با شهدا باشیم Har Chi Delet Mikhad آقاسیدبااجازه... اشک شوق ما تا آخرایستاده ایم سایت روستای چشام (Chesham.ir) پاتوقی برای ایرونی ها مستانه وبلاگ گروهیِ تَیسیر دخترک ناز آهو خلبان حامل نور ... سین جیم های اخلاقی "اسرار موفقیت+زندگی+روانشناسی" در سایه سار ولایت شمیم سبز روانشناسی آیناز آسمون آبی چهاربرج اس ام اس جوک SMS jok عکس سرا + جام جهانی 2010 روی دو پا مردن بهتر از روی دو زانو زندگی کردن است آرشیوی متنوع از مسائل روزمره

 

به نام خداوند

با سلام خدمت تمامی عزیزان. اعیاد مبارک ماه شعبان تبرک می گویم .با آرزوی روزهای خوش به استقبال ماه مبارک رمضان خواهیم رفت. قدر این ماه بالاخص شبهای قدر را بدانیم و این بهخ خوبی از آن استفاده کنیم.موفق وموید باشید.

************************************************

قال الله تبارک و تعالى:

یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون.

خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید:

اى کسانى که ایمان آورده‏اید روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانکه بر آنان که پیش از شما بوده‏اند واجب شده بود باشد که پرهیزگار شوید.

سوره بقره آیه 183

 

قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج 2 ص 43، ح 1

 

افطارى دادن

قال الصادق (علیه السلام)

من فطر صائما فله مثل اجره

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

هر کس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

الکافى، ج 4 ص 68، ح 1

 

برترى شب قدر

قیل لابى عبد الله (علیه السلام)

کیف تکون لیلة القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیلة القدر.

از امام صادق (علیه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 256، ح 2

 

 


88/5/18::: 4:39 ع
نظر()
  

برکات ذکر صلوات


رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

بسیار یاد کردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.

با توجه به روایت فوق، داستان زیر را تقدیم مى داریم. توصیه مى کنیم که قبل از مطالعه به نکات زیر توجه نمایید:

1ـ شکى نیست که اذکار، خواص و فوایدى بسیار دارد. طبق روایات رسیده از معصومین علیهم السلام، ذکر صلوات نیز چنین است. یکى از فواید آن، رهایى از فقر و تنگدستى است. ناگفته پیداست که: نتیجه بخشیدن آن، شرایطى دارد. یکى از شرایط آن، چگونگى حالت‌هاى روحى، نفسى و معنوى انسان است. با این بیان، ذکر شخصى به ثمر مى رسد که قبلا زمینه لازم را فراهم کرده باشد. به عبارت دیگر، نباید توقع داشت که بدون ایجاد زمینه، تکرار اذکار به نتیجه مطلوب برسد.

2ـ به ثمر رسیدن ذکرها، در سایه تلاش و جدیت انسان است. به عبارت دیگر، به نتیجه رسیدن آنها با تنبلى و تن پرورى منافات دارد و نباید از تلاش و کوشش در کسب معاش دست کشید و با تکرار اذکار، به کنجى نشست و به امید این که خداوند، روزىمان را مى رساند، از کار و تلاش دست برداشت.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
بسیار یاد کردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر مى شود.

مرد خواب و خوراکى نداشت. مادام که سر و وضع زن و بچه هایش به خاطرش مىآمد؛ آشفته و غمناک مىشد. ظاهر رنجور و گونه‌هاى ترک برداشته آنها، آزارش مىداد. همین طور شکوه‌هاى بىوقفه همسرش که خواب و خیالش را ربوده بود.

آن روز، مثل همیشه، در چوبى حیاط را به هم زد. راه کوچه باریک محله را در پیش گرفت. نمى دانست کجا مىرود؟ ولى گام هایش بسى بلند و کشیده بود. گاهى به اطرافش چشم مى دوخت تا شاید مشکل گشایى بیابد. از چند کوچه باریک و کم عرض گذشت. به چهارراهى نزدیک شد که معمولا از جمعیت موج مى زد. در آن سوى چهار راه، مسجدى قرار داشت. هر چند ظاهرش ساده و کوچک بود؛ اما هیچ وقت از نمازگزاران خالى نبود. گاهى واعظى به منبر مىرفت و به پند و اندرز مردم مى پرداخت. آن روز نیز واعظى بر فراز منبر، در حال سخنرانى بود. جمعیتى گرد آمده بودند و به سخنان او گوش مى کردند. "سعید" نیز خودش را داخل جمعیت زد. روحانى، پیرامون فقر و راه‌هاى خلاصى از آن سخن مى گفت. بیان شیرین و رسایى داشت. چیزى نگذشت که سعید جذب سخنان او شد. بین خودش و او احساس نزدیکى مىکرد. به نظرش رسید که روحانى، او را مىشناسد و حرف‌هاى دلش را بازگو مىکند. ولى این طور نبود؛ سخنان روحانى، حرف دل بسیارى از مردم بود. او در بخشى از سخنانش گفت:

"در فرستادن صلوات، کوتاهى نکنید. زیرا اگر توانگر، صلوات بفرستد؛ مالش برکت مىیابد و اگر فقیر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."

این سخن گرچه براى سعید تازگى داشت، ولى به نظرش آسان بود. از خودش پرسید:

پس تا حالا چرا به این راه ساده، فکر نکرده بودم؟!

سخنان روحانى تمام شد، اما فریادهاى هماهنگ "صلوات" تمامى نداشت. صلوات‌ها، رسا و پى در پى بود. سعید امیدوار شده بود. او مثل خیلىها، قدم به بیرون گذاشت. راه خانه اش را در پیش گرفت. لب‌هایش مى جنبید. لحظه‌اى زمزمه اش قطع نمىشد. مثل این که صلوات، آن سوى لب‌هایش پنهان شده بود.

سه روز گذشت. هنوز صلوات، ورد زبانش بود. سخنان روحانى از دل و ذهنش بیرون نمى رفت:

"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند تعالى از آسمان روزىاش را مى فرستد."

از خانه بیرون رفت. همچنان چهره ارغوانى و گرسنه بچه‌ها، نگرانش ساخته بود. اتفاقا عبورش به خرابه اى افتاد. مکان ترسناکى بود. گویى در و دیوارهایش با انسان سخن مىگفت. سخن از گذشته‌هاى دور؛ سخن از آنهایى که آنجا را به یادگار گذاشته بودند. سنگ‌ها و خاک‌هاى تلنبار شده کف خرابه، راه رفتن را مشکل ساخته بود. اضطراب خفیفى، وجود سعید را فراگرفت. لحظه اى در خودش فرو رفت. سنگى به پایش اصابت کرد. اول لرزید و بعد، کمى احساس درد کرد. چیزى به افتادنش نمانده بود. برگشت، نگاه کرد. چشمش به سنگى افتاد که در حال غلت خوردن بود؛ و بعد سفال خاکى رنگ، توجه اش را جلب کرد. حس کنجکاوىاش بیدار شده بود. گامى به عقب برگشت. از فاصله کمتر، چشم دوخت. بخشى از یک ظرف قدیمى به چشمش افتاد. به آرامى خاک‌ها را کنار زد و بعد کوزه کوچکى از دل خاک، بیرون آورد. ضربان قلبش تند تند مى زد. احساس تشنگى مىکرد. لب‌هاى خشکیده‌اش تکان مىخورد. خاک‌هاى سطح کوزه را فوت کرد. قشنگ و زیبا بود. دهانه کوزه با گِل بسته شده بود. گِل‌هاى دهانه کوزه را بیرون آورد. به آرامى دهانه آن را به سمت پایین قرار داد. صداى شادىآورى در خرابه پیچید. صدا از به هم خوردن سکه‌هاى طلا بود. نور طلایى رنگ سکه، زیر اشعه خورشید، وسوسه انگیز و خیال‌آور مىنمود. گیج شده بود. تصمیم گرفتن، برایش دشوار بود. لحظاتى مات و مبهوت به سکه‌ها نگاه کرد. جلوه فریبنده آنها چشمانش را به بازى گرفته بودند. به فکر فرو رفت. در عالم گذشته‌اش غرق شد. بار دیگر اوضاع نابسامان خانواده‌اش، خاطرش را آشفته کرد. از این که نتوانسته بود شکم بچه‌هایش را سیر کند، غصه مىخورد؛ از این که در مقابل تقاضاهاى آنها چاره‌اى جز سکوت نداشت، زجر مىکشید.

به خود آمد. چشمش به سکه‌ها افتاد. لبخندی شیرین، روى لب‌هاى خشکیده‌اش، گل کرد. سکه‌هایى را که روى زمین افتاده بود، جمع کرد و داخل کوزه انداخت. کوزه را به سینه‌اش چسباند. در حالى که صورتش را به آسمان بلند کرده بود؛ لحظه‌اى چشمانش را بست. آنگاه از جایش برخاست. شروع کرد به راه رفتن. چند گامى بیش نرفته بود که به یاد سخنان آن روحانى افتاد:

"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند متعال از آسمان روزىاش را مىفرستد."

گام‌هایش سست شد. کم کم از حرکت بازماند. نه توان رفتن داشت و نه قدرت برگشتن. سر دو راهى قرار گرفته بود؛ دو راهى که یک راه آن به فقر دائمى منتهى مىشد و راه دیگرش به بهره‌مند شدن از آن گنج خدادادى. اما نه؛ او در آن گیرودار سرنوشت ساز، به خودش نهیب زد:

وعده روزى من، از آسمان است؛ روزى زمینى را نمى خواهم. برگشت. کوزه را سرجایش گذاشت. درست زیر همان سنگى که به پایش خورده بود. به اطرافش نگاه کرد. سریع از خرابه بیرون شد. ساعتى دیگر، تن خسته و گرسنه اش را روى حصیر کهنه اتاقش، رها کرد و بار دیگر در فکر عمیق فرو رفت.

ـ این بار هم که با دست خالى برگشتى؟!

این، صداى همسرش بود که رشته افکارش را پاره کرد. در حالى که لبخندى به لب‌هایش کاشته شده بود؛ همه چیز را براى همسرش تعریف کرد. همسرش که تحمل شنیدن سخنان او را نداشت، پرسید:

کجاست؟ چرا نیاوردى؟!

ـ نخواستم.

ـ نخواستى؟! چرا؟ مگر حال و روزمان را نمىبینى؟ اگر تو نمىخواهى، گناه ما چیست؟ گناه این بچه‌هاى معصوم ...؟

ـ مطمئنم که خداوند روزىام را از آسمان مى فرستد.

ـ از آسمان؟! آن را کجا گذاشتى؟

ـ همان جا، سرجایش؛ زیر همان سنگ وسط خرابه.

در آن لحظه، همسایه اش ـ که مرد یهودى بود ـ در پشت بام خانه اش به سخنان سعید و همسرش گوش مىکرد. بعد از شنیدن سخنان آن دو، سخت به طمع افتاد. فورى خودش را به آن خرابه رساند. سنگى در وسط خرابه، سینه به خاک فرو برده بود. به سنگ نزدیک شد. به آرامى آن را کنار زد. کوزه، برق نگاهش را دزدید. بى صبرانه سنگ را از دل خاک بیرون آورد. تا آن لحظه هزاران فکر و خیال در ذهنش متولد شده، رشد و نمو کرده بود. خیالاتى که تنها با سکه‌هاى داخل کوزه به ثمر مىرسید. او حق داشت که به هیچ چیز فکر نکند جز آن کوزه و سکه‌هاى داخلش. کوزه را برداشت و یک راست خودش را به خانه‌اش رساند. به تندى در کوزه را باز کرد. بىصبرانه به درون آن چشم دوخت. ترسى توام با اضطراب، در تنش دوید. موجودات شبیه مار و عقرب، توجه‌اش را جلب کرد. بیشتر دقت کرد. درست بود؛ عقرب‌هاى سیاه و زرد رنگ طول و عرض کوزه را مىپیمودند. در کوزه را بست. احساس تنفرى نسبت به کوزه پیدا کرده بود. به فکر فرو رفت. همان جا، کینه‌اى نسبت به سعید در دلش کاشته شد. در حالى که از چهره‌اش شرارت مىبارید، با خود گفت:

حتما مىدانسته که کوزه پر از مار و عقرب است. وقتى فهمیده که من در پشت‌بام خانه به حرف‌هاى او و همسرش گوش مىکنم؛ با حرف‌هاى دروغش، مرا گمراه کرد و گرفتار این مار و عقرب‌هاى کشنده نمود. جواب دشمنى‌اش را خواهم داد. جوابى که هرگز فراموش نکند!

سعید نشسته بود. همسرش به قیافه متفکرانه او نگاه مىکرد. از این که شوهرش آن همه سکه طلا را رها کرده بود، عصبانى بود. گاهى با سخنان طنزگونه و نیش دار، عمل او را مورد استهزاء قرار مىداد. چگونه مىتوانست باور کند که مردش با آن همه فقر، آن همه سکه طلا را رها کرده است؟! بار دیگر به شوهرش نگاه کرد. او همچنان به سینه دیوار چسبیده بود. زیر لب، چیزى مىخواند. زن که حوصله‌اش تمام شده بود، گفت:

منتظرى که خدا روزىات را از آسمان بفرستد؟ بلند شو برو بیرون، یک کارى کن.

سعید دنبال جمله‌اى مىگشت تا پاسخ همسرش را بدهد. هنوز چیزى نگفته بود که صداى عجیبى در اتاق پیچید. صدا براى سعید آشنا بود. همان صداى جذابى که در خرابه شنیده بود. به سقف اتاق نگاه کرد. از روزنه کوچک سقف اتاقش، بارانى از سکه مىبارید. حالت عجیبى پیدا کرده بود. خوشحالى توام با حیرت، آب دهانش را خشکانده بود. صدایش در اتاق پیچید:

خدایا! شکرت، شکرت. نگاه کن، نگاه کن، خداوند روزىمان را از آسمان فرستاده است.

همسرش که باورش نمىشد، اول به روزنه سقف اتاق چشم دوخت و سپس با شادمانى به جمع کردن سکه‌ها پرداخت. صداى گفت و گوى سعید و همسرش به گوش همسایه یهودىاش رسید. او به خودش شک کرد. دست نگه داشت. کوزه را بالا کشید. از دهانه کوچک کوزه، نگاهش را گذراند. عقرب‌هاى باقى مانده، همچنان به یکدیگر تنه مىزدند و از سر و کول هم بالا و پایین مىرفتند. به سعید و همسرش زهرخندى نثار کرد و بار دیگر کوزه را در دهان روزنه اتاق، وارونه کرد. همزمان صداى سعید بلند شد:

بازهم سکه، سکه. خدایا ... خدایا...!

بر شگفتى مرد یهودى افزوده شده بود. به نظرش رسید که سعید و همسرش، عقلشان را از دست داده‌اند. براى این که مطمئن شود، سرش را به روزنه اتاق سعید، نزدیک کرد. و بعد با احتیاط به داخل اتاق نظر انداخت. باورش نمىشد. آنچه ریخته بود، سکه بود. سکه‌هایى که با رنگ زرد و فریبنده در کف دستان آن دو موج مىزدند و جرنگف جرنگ صدا مىکردند. با خودش گفت:

حتما من اشتباه کرده بودم!

و ادامه داد:

نه! نه! من اشتباه نکرده بودم؛ هر چه بود، مار و عقرب بود.

از خودش پرسید:

پس چه اتفاقى افتاده است؟

لحظه‌اى به فکر فرو رفت. بعد از چند دقیقه اندیشیدن، به راز قضیه پى برد. دانست که این، سرّى از اسرار غیبى است. سرّى که به دست خداوند به ثمر رسیده است. سعید را به پشت بام دعوت کرد. وقتى سعید، خودش را به آن جا رساند، مرد یهودى خودش را روى قدم‌هاى او انداخت. همان دم صدایش که با گریه شوق توام بود؛ در فضا پیچید:

"اشهد ان لا اله الا الله؛ اشهد ان محمدا رسول الله."

سعید نیز گیج شده بود. مىدانست که باران سکه از برکات "صلوات" است. ولى نمىدانست که مسلمان شدن یک نفر یهودى نیز از دیگر برکات آن مىباشد. یک بار دیگر به مرد تازه مسلمان نگاه کرد و سکه‌هاى کف اتاق را در ذهنش تداعى نمود. ناخود آگاه بر زبانش جارى شد:

اللهم صل على محمد و آل محمد!

منبع:

شرح الصلوات، احمدبن محمدالحسینى الاردکانى، ص 77 / گنجینه نور و برکت ختم صلوات، انتشارات مسجد مقدس جمکران، ص 65.


  
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ سلام به همه دوستان خوب خود خودم :) ماه رمضون هم داره کم کم نزدیک میشه


+ @};- سلام به همه دوستان اعیاد مبارک


+ تفسیر تصویری/ «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ» یعنی... صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لَا یَرْجِعُونَ آن ها کران، گنگ ها و کوران هستند؛ لذا (از راه خطا) بازنمی‌گردند!


+ سلام به همه دوستان ایام به کامتان انشاا... در این روزهای که برای خلق حماسه ای ملی اماده میشویم و تقارن این ایام با اعیاد شعبانیه ،روزها و شبهای با برکتی همراه هست امام و شهدا و اموات رو هم فراموش نکنیم یک حمد وصلوات یادشان کنیم. اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم.@};-
+ من با این تحلیل موافقم نظرشما دوستان چیست...........هدف از نامزد شدن اقای هاشمی یک تیر و سه نشان است به لینک زیر مراجعه کنین ........... http://www.rajanews.com/detail.asp?id=157433


+ این هم از پیشرفت در سالهای اینده


+ فحش اگر بدهند آزادی بیان است جواب اگر بدهی بی فرهنگی است. سوال اگر بکنند آزاد اندیشند سوال اگر بکنی تفتیش عقاید است. تهمت اگر بزنند در جست و جوی حقیقتند جواب اگر بدهی دروغگویی. مسخره ات بکنند انتقاد است جواب بدهی بی جنبه ای. تهدیدت اگر بکنند دفاع کرده اند از عقایدت دفاع اگر بکنی خشونت طلبی و... حزب الله را و حزب اللهی بودن را با همه ی تراژدی هایش دوست دارم.


+ باز بعضی دوستان از این نوع اس ام اسا میدن جمعه روزآذربایجان است نه روزقدس ?جمعه هفتمین روز رفتگان اهر و ورزقان و هریس است نه روز عرب...?جمعه روز ایرانی آواره و زیر آوار مانده است?"ایرانی روز قدس نداردتاوقتیکه هموطنش آواره ست"?ما اختلاف را محکوم میکنیم و با حضور پر شور تر روز قدس را که میراث پیر جماران است حفظ میکنیم البته برای هموطنان از دست داده غفران الهی و خسارت دیده نیز صبر مسالت میکنیم.


+ سلام به همه دوستان پارسی بلاگی نماز روزه هاتون قبول باشه ///////////////// تولید پهپاد ایرانی


+ دوستان عیدتون مبارک * بوق نزن ژیان میخورمت * بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمد و گفت من بی سوادم * پشت یه ژیان هم نوشته بود جد زانتیا * قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر * شتاب مکن، مقصد خاک است * رادیاتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم * تو هم قشنگی * کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت * سر پایینی برنده سر بالایی شرم


???? ?????
????? ???
?? ???
?????? ???? ????

???? ?????